یک مُشت حاشیه!

نمی‌دانم از کجایش آغاز کنم. از آن کابوس پنج‌ساله که گذرانده‌شد ، یا از آن روزهای جنون‌آمیز که همه‌مان را کلافه و سردرگم کرده بود.

انتشار ناگهانی تیزر در یک نیمه‌شب ، شاید خیلی از امیدها را دوباره زنده کرد. تیزری که اشکالات فراوانی داشت و مشخص بود که زمان زیادی برای ساختن‌اش صرف نشده. نقطه‌ی مثبت تیزر ، شاید آن برداشتن کتاب از قفسه و ورق‌زدن آن باشد که حرکتی نو بود. واگذار شدنِ همه‌چیزِ آلبوم به مسعود دهقان ، دلیل خوبی شد برای محسن چاوشی و سایت رسمی که خود را (حداقل برای مدتی کوتاه) کنار بکشند و همه‌چیز گردن دهقان و حتی بهمن بابازاده (از نویسندگان سایت موسیقی‌ما) بیفتد! مگر خواننده‌ی آلبوم ، محسن چاوشی نبوده؟ پس چطور می‌شود که هیچ حقی نسبت به آلبوم خود نداشته باشد و به همین راحتی در گوشه‌ای بنشیند و ادعای بی‌اطلاعی کند و پروسه‌ی انتشار را به‌طور کامل در اختیار تهیه‌کننده قرار دهد؟ من خود آن سیزدهم چه فرقی با پرچم سفید داشت که این‌همه سکوت باید با آن همراه باشد؟
پس از آن هم که داستان عجیب انتشار آواهای انتظار همراه اول ، شد تیتر سایت‌ها ؛ و بخش‌های مختلف این دموها ، کم‌کم در فضای مجازی پخش شد. اگر من خود آن سیزدهم ، تا به امروز منتشر نمی‌شد ، مطمئناً پارت‌های دیگری هم در اینترنت قرار می‌گرفت ؛ به گونه‌ای که با اتصال آن‌ها به یکدیگر ، می‌شد کل تراک‌های آلبوم را شنید! سکوت بی‌جای مسعود دهقان که گمان می‌کنم هیچ توضیحی هم برای این اتفاق نداشت.
هیچ‌کاره بودن سایت رسمی ، یکبار دیگر ثابت می‌شود و پوستر آلبوم از رسانه‌ی موسیقی‌ما منتشر می‌شود. البته با دقت بیشتر می‌توان دریافت که کیفیت مطلوبی ندارد و فقط نامِ کیفیت اصلی را یدک می‌کشد. بعد از آن ، این پوستر توسط مدیران سایت رسمی در سایت قرارنگرفت... خب سایت رسمی که کاره‌ای نیست! شاید هم انتشار پوستر از رسانه‌ی اصلی محسن چاوشی ، بعد از موسیقی‌ما را نوعی ذلّت بدانند! که من نیز هم‌عقیده‌ام. چطور می‌شود که خبر اختصاصی از محسن چاوشی ، باید ابتدا از رسانه‌ای غیر از سایت رسمی انتشار پیدا کند؟ چرا باید چنین‌چیزی اتفاق بیفتد؟
یکشنبه ، ششم اسفند ؛ ناگهان خبری در خبرگزاری‌های مختلف منتشر می‌شود...


[ادامه‌ی مطلب]
92/01/15 - 6:29 PM - Mahdi_Mirbazel | |





(+)

از بعد از انتشار تیزر ، بیشتر ساعات روز ، سعی می‌کردم گوشی تلفن همراه‌ام را از دسترس خارج کنم. یا آن را از خودم دور نگه می‌داشتم ، یا این‌که خاموشش می‌کردم. آن‌هم به دلیل پیام‌ها و تماس‌های مختلف دوستان و آشنایان ، که: "آلبوم چی شد؟" ، "چرا نمیاد پس؟" ، "نمی‌خواد بیاد؟" و...
بعد از روشن‌کردن گوشی ، مواجه می‌شدم با بیش از پانزده پیام که حدود ده‌تایش پیام‌هایی از این‌دست بود. جوابی نداشتم. چه جوابی می‌توانستم داشته‌باشم؟! جوابم این بود: "نمی‌دونم"... بازهم ول‌کن ماجرا نمی‌شدند! آن کدهای پیشواز و به‌تبع آن ، دموهای جدید هم مزید بر علت شده‌بودند تا بیشتر مورد سوال قرار بگیرم. کلافه بودم. آن‌قدر که حوصله‌ی اصلاح صورت را هم نداشتم! گرفته‌تر از همیشه بودم و حالی برایم باقی نمانده‌بود. تاریخ انتشار که اعلام شد ، کمی آرام گرفتم. آرامش ، همراه با کمی دلهره که نکند... آمدنِ نام عابد بسطامی ، انتشار پوستر از موسیقی‌ما (نه از سایت مخاطبان!) ، دیدن برگه‌ی فَکس مربوط به آلبوم ، و بعد هم تأخیر در انتشار...
تمام آن روزها و ساعاتی که من و خیلی‌های دیگر را تا سرحد جنون برد ، گذشتند. حال که این اثر منتشر شده ، خیال تک‌تک‌مان راحت است. بیایید سی‌دی‌اش را پِلِی کنیم و یک سقوط آزاد ناب را تجربه کنیم. سقوط آزاد برروی این قطعات کُشنده...!

* در آن کاغذ می‌شد چیزهای دیگری هم قرار بگیرد ، اما ترجیح می‌دهم در فرصتی دیگر عنوانشان کنم.
** بعداً درباره‌ی این آلبوم ، مفصل خواهم نوشت . آن‌هم با این جریاناتی که برای انتشارش پیش آمد.

*** هنگام شنیدن‌اش به هیچ‌چیز فکر نکنید . فقط گوش بدهید...

91/12/12 - 10:49 PM - Mahdi_Mirbazel | |


[این وقایع در فاصله‌ی ساعت 5:56 تا 7:00 بعدازظهر روی داده است]


تهران – مهرماه 1391


خیابانِ پُرتردد و شلوغِ انقلاب را زیرِپا می‌گذارم. هر چندقدم یک‌بار هم می‌ایستم و از پشت شیشه‌ی کتاب‌فروشی‌ها ، به دنیای عظیمِ کتاب‌ها خیره می‌شوم. گرمای تابستان ، هنوز دست از سرِ پاییز برنداشته. ماندن در ترافیک هم یک سناریوی تکراری است که اصلا خوشم نمی‌آید دچارش شوم. پس یک‌راه می‌ماند... مترو.

وارد ایستگاه مترو می‌شوم. فضایش کمی دودگرفته است. صداهایی همهمه‌مانند به گوش می‌رسد. هوای درون ایستگاه ، دستِ‌کمی از بیرون ندارد!
مردی درحال شماره‌گیری با تلفن همراهش است. یک دانش‌آموز با کوله‌پشتی‌اش. فکر کنم روز خسته‌کننده‌ای داشته. یک دختر جوان ، کیفی بر دوش دارد و گویا از کلاسِ گیتار بازمی‌گردد. مادری درکنارِ کودک کوچک‌اش نشسته و غرق در تفکراتِ خود ، با حلقه‌اش بازی می‌کند. بعد از اینکه یکی دو دقیقه به آدم‌ها خیره می‌شوم ، بلیطی می‌خرم و بعد از استفاده از آن ، می‌روم تا منتظر رسیدن مترو بمانم. پنج دقیقه نمی‌گذرد که مترو از راه می‌رسد. از یکی از درهایش وارد می‌شوم. جایی برای نشستن نیست. پس به همان دستگیره‌ی بالایی قناعت می‌کنم.
و بازهم چهره‌ها... مردی حدودا سی ساله ، درحال خواندن روزنامه است. همشهری. آنقدر در صفحه‌ی حوادث غرق شده که متوجه نیست مسافر کناری‌اش به خواب فرورفته و سرش را به شیشه چسبانده. جوانی هدفون در گوش گذاشته و وُلوم آهنگ آنقدر زیاد است که صدای سینا حجازی را خیلی واضح می‌شنوم! دو دوست که مشغول صحبت درباره‌ی اتفاقات مدرسه هستند ، و پسری که تیپِ دانشجویی دارد ، ورق زدنِ فیزیک هالیدی را به هرچیز دیگری ترجیح داده. (1)
بی‌اختیار ، دستم را می‌اندازم درون جیبم. باورم نمی‌شود... یک عدد هدفون! یادم رفت که هدفون موبایلم از جیب‌ام دربیاورم و دو سه ساعتی است که با خودم می‌گردانمش. فکری به سرم می‌زند. به خودم می‌گویم: مترو را باید در مترو شنید! پس می‌شنوم. پیدا کردن آهنگ ، حدودِ هفت ثانیه طول می‌کشد. و Play... توی ماشین ، توی مترو ، تو اتاقم  ، تو خیالم...
آهنگ تمام می‌شود. دو دقیقه و سی‌ونه ثانیه ، درعرض بیست ثانیه گذشت. می‌خواهم ک‍ ... "ایستگاهِ سرسبز"... آخرِ خط است و باید پیاده شوم. هدفون دوباره به جیبم منتقل می‌شود و خودم از میانِ جمعیت راهم را باز می‌کنم و از مترو خارج می‌شوم.

از ایستگاه مترو بیرون آمده‌ام و درحال پیاده‌روی هستم تا به مقصدم برسم. با خود می‌گویم که به‌راستی افرادی که درون مترو هستند ، به چه‌چیزی فکر می‌کنند؟ به کدام‌یک از مشکلات و گرفتاری‌هایشان؟ به چه‌کسی؟ (2)
فکر کردن به آن متروهای تمام‌ناشدنی و آن آدم‌ها را نمی‌توانم رها کنم و دلم می‌خواهد ادامه‌ی مسیر را در سکوتِ محض قدم بزنم ؛ اما از خیابان‌ها ، انتظاری جز سروصدا نمی‌رود...
6:59:57 ... 6:59:58 ... 6:59:59 ... 7:00:00 .


پی‌نوشت‌ها:
1- این‌ها را در دو دقیقه از نظر گذراندم.
2- نمی‌دانم امتحان کرده‌اید یا نه . وقتی در خیابان درحال قدم‌زدن هستید ، کمی با دقت بیشتری به چهره‌ها نگاه کنید. حدس بزنید که شخص یا اشخاص موردنظرتان به چه‌چیزهایی فکر می‌کنند. این‌موقع‌هاست که متوجه می‌شویم چه‌قدر از یک‌دیگر دور شده‌ایم و مشکلات‌مان ، روزمره‌گی‌ها را برایمان تشکیل داده‌اند.

91/11/09 - 8:20 PM - Mahdi_Mirbazel | |